کتاب ، راهنمایی که دانشگاه های ما نیستند
ساعت ٢:۳٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸۸  

سلام دوستان عزیز

خوبید ؟

خبرگزاری کتاب با من مصاحبه ای راجع به ترجمه کتاب درآمدی بر فلسفه و ادبیات نوشته اوله مارتین اسکیلاس انجام داده که با عنوان " کتاب ، راهنمایی که دانشگاه های ما نیستند " در وب سایت این خبرگزاری منتشر شده . هر چند موضوع مطرح شده در عنوان این مطلب بیان تیتروار و خبرنگارانه یکی از مسائلی است که من در این مصاحبه مطرح کرده ام ، ولی راستش الان که در مقام یکی از خوانندگان این مصاحبه قرار گرفته ام یه حسی از این تیتر به من دست میده که خیلی مطلوبم نیست . می دونید از این که احساس شود دارم همه را زیر سوال می برم تا تحفه خودم را شیرین تر بفروشم زیاد خوشم نمیاد . البته دست خانم میری ، مصاحبه گر و تنظیم کننده این مطلب ، درد نکنه و خیلی ممنونم که این مطلب را به این خوبی و درستی کار کرده اند . ولی الان با خودم میگم کاش تاکید می کردم که این نکته ، و مخصوصا این نکته ، را تیتر نکنند . البته نمی دونم شاید تیتر مطلب به من ربطی نداشته باشه و این حق مصاحبه کننده است که تیتر مطلب را تنظیم کند . شاید هم این بهترین تیتری است که برای این مطلب می توان انتخاب کرد . این فقط احساس من پس از خواندن مصاحبه بود که نمی تونستم یه جایی نگم یا ننویسم . چون شاید به کس دیگری هم این احساس دست بدهد . شاید من زیادی حساسم . نمی دونم ... به هر حال . ضمن تشکر مجدد از ایشان ، از شما عزیزان هم می خوام که لطف کرده به نشانی زیر سری بزنید و این مطلب را مطالعه کنید ، نظر هم یادتون نره . خوشحال میشم .

http://www.ibna.ir/vdcjahei.uqemtzsffu.html

راستی از این که خیلی کم فرصت می کنم به وبلاگ های شما سر بزنم معذرت می خوام . شاید شما هم با من هم نظر باشید که هر روز که میگذره آدما بیشتر میرن تو خودشون البته نه این که خودشون بخواند بلکه یه جورایی بهتره بگم رانده میشن . ای وای ، ... قورمه سبزی ... فعلا ... خداحافظ .


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ فروردین ،۱۳۸۸  

سلام دوستان !

كتابي را كه به تازگي ترجمه نموده ام و انتشارات اختران آن را منتشر كرده است بخوانيد و با نقدها و نظرهايتان خوشحالم كنيد :

درآمدي بر فلسفه و ادبيات ، اوله مارتين اسكيلاس ، ترجمه ي مرتضي نادري دره شوري ، نشر اختران ، 1387

فلسفه و ادبيات بر آن است تا نه تنها مسائل بنيادين فلسفي راجع به خوانش و تفسير ادبيات ، بلكه بارورسازي هاي متقابل ميان فلسفه و ادبيات را نيز به نحوي موجز و روشن مطرح كند . اين كتاب شيوه هايي را مي كاود كه فلسفه از طريق آنها به كنكاش در مورد مسائل مربوط به ماهيت و ارزش ادبيات مي پردازد ، از سوي ديگر تحليل هاي ادبي نيز مي توانند نشان دهند كه چگونه شيوه هاي اقناع در فلسفه با تعريف فلسفه از خود به عنوان انديشيدن ناب و بي خدشه در تعارض آشكار هستند . نمونه هايي هم از فلسفه و هم از ادبيات محمل اصلي پيشبرد بحث هستند .

مهم ترين وجوه حوزه ي فلسفه و ادبيات به اجمال مطرح شده اند ، و ما مي بينيم كه چرا افلاتون فلسفه را از ادبيات جدا كرد و ادبيات را از حكومت آرماني خويش طرد كرد ، و چگونه ارسطو به انتقادات افلاتون درباره ي ادبيات پاسخ گفت . ويژگي فلسفي اشتياق به تعريف چيزها ما را به شيوه هاي مختلف تعريف ادبيات رهنمون مي شود . اين كتاب همچنين ماهيت تفسير و منابع اقتدار اين تفسيرها را مورد بررسي قرار مي دهد ، و نيز اينكه چگونه صورت هاي ادبي را مي توان محمل هايي براي پيشبرد مسائل فلسفي دانست ، و اينكه چگونه مي توان به تحليل دريافت كه فلسفه براي اقناع خوانندگان به شيوه هايي نوعا ادبي متوسل مي شود . اين پرسش مطرح مي شود كه آيا اعتقاد به تمايز ميان فلسفه و ادبيات موجه يا مفيد است يا نه .

www.akhtaranbook.com

 


سلام تو
ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸٧  

سلام تو شکست نور در بلور انتظارم بود

بلور هزار تراش هر روز بیش از پیش

سلام تو عبور خاطره بود از گیجگاه تنهایی

فرار لیز ماهی خوشبختی به آب های بیکران رویاها

جواب من ستایش بی دریغ لحظه شنیدن بود

حضور مبهم طعم گیلاس در مذاق تلخ شعرم باش


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٧  

گردن می کشم

مثل بزی کوهی

که از بوی ناگهان حادثه ای

پره های بینی اش می لرزد

***

سم می کوبم

بر صخره دلیل

و می شنوم طنین پاسخی را

بر صخره های دور

***

هی کرده ای مرا

به حکم عاطفه ای انسانی

یعنی که هین

این است فرصت واپسین

***

و من ایستاده ام هنوز

بر فراز صخره خویش

بی جنبشی ز جای

یا لرزشی به تن

***

فرصت دوباره می کنی

یعنی که صخره را

بگذار و جان ببر

شاید اجل هنوز ... عمرت به کوه ...

***

در ذهن کوچک حیوانی ام

می پیچد این صدا

" مرگ هر قوچ بر صخره ای رخ می دهد

که ترکش نمی تواند "

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ اسفند ،۱۳۸٥  

در سرزميني كه هيچ كس به آنچه يا آنكه مي خواهد نمي رسد ، ناچاري به چيزي يا كسي ديگر قناعت كني ، ناچاري زواياي تند و تيز آن خواستني ناممكن را در لابه لاي سايه روشن هاي ملال آور روزمرگي ، به رنگ بي جلاي امكان آلوده كني  . اين تسليم را تصميم مي نامند ، تصميمي كه به زيور واقع بيني آراسته است . بايد فراموش كني آنچه را كه تو را از ديگران متمايز مي كند ، آنچه را كه تو را ديگرگونه مي سازد . اينجا سرزميني است كه فراموشي و قناعت ، سلامتت را تضمين مي كند . كسي براي كسي نسخه نمي پيچد ، اما اين درد است كه تو را معالجه مي كند . روي تخت معاينه مي خواباندت ، نكند تب داشته باشي ، نكند مسموم شده باشي ، نكند بي رويه خورده باشي ، نكند بيجا سرك كشيده باشي . لازم نيست چيزي بگويي . طبيبي كه خود درد تو باشد همه چيز را ناگفته مي داند . حرف نزن . زندگي كن . چيزي پنهان نيست . چيزي نيست كه منتظر كشف باشد . همه چيز عريان است . فقط بايد مدام يادآوري شود . هشدار غنيمتي است كه بايد تلاش كني تا هيچوقت از آن محروم نشوي . چشم هايت را ببند ، تمنايت راه به جايي نمي برد . بهره تو از اين زندگي سهم مقطوعي از سلامتي است كه به هر حال به دست خواهي آورد . دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد . مي دانم كه اين جمله را ميليون ها بار از دهان ميليون ها نفر براي ميليون ها مورد شنيده اي . ولي هيچوقت اين جمله را از ياد نبر . اين جمله تو را تا انتها خواهد برد ، خستگي را از تنت بيرون خواهد كرد ، دردت را تسكين خواهد داد . تنها چيزي كه اهميت دارد رسيدن است . براي رسيدن به هر چيزي هزاران راه وجود دارد ، اما بايد فراموش كني و ناديده بگيري . اغلب بيماري هايت از پارازيت است ، از هله هوله است ، از زياده روي است . پرخوري نكن . نه با دهانت ، نه با چشمت ، نه با هيچكدام از سوراخ هاي بدنت . كاش آدمي هيچ سوراخي نداشت . كي گفته سوراخ براي ارتباط است  و ارتباط براي سلامتي مفيد است . اين توطئه بدخواهان است . سوراخ هايت را ببند ، تا بيراهه نروي . فراموش كن . گاهي وقت ها دشمن كاري مي كند تا ترا بي قرار كند . بي قرار چيزي يا كسي كه ... خب مي داني كه خيلي چيزها توي جهان است . ولي خب تو كه نمي توني ... منظورم را مي فهمي ؟ او فقط مي خواهد سوراخ هايت را باز كند تا بتواند سركي به داخلت بكشد . يادم باشد آدرس جايي را بهت بدهم كه تمام سوراخ هاي آدم را مي بندند . حتما سري به آنجا بزن . از اين كار پشيمان نخواهي شد . باور كن . من خودم هم همين تصميم را گرفته ام . كاش از همان ابتدا ديگري را در خويش كشته بودم ، تا اين چنين در هر مژه بر هم زدني ، غياب ديگري و مرگ خويش را زندگي نكنم . به كسي و به چيزي قناعت كن كه به تو قناعت مي كند . قناعت ، قناعت ، قناعت ... هيچوقت فراموش نكن . سعي كن هرچيزي را كه نمي تواني فراموش كني ، فراموش كني . اگر از من بپرسي سعادت همين است . نگران نباش . براي فراموش نكردن چيزي كه نبايد فراموش كني به خودت زحمت نده . كافي است فراموش كني كه مي خواستي چيزي را فراموش كني . باور كن اين كار كاملا عملي است .  


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۳:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٥  

تو گرگ و ميش چشم من ياد تو پرسه ميزنه

جای لب قشنگ تو اشکه که بوسه می زنه

لطفا ادامه بديد !


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۳:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٤  
شعر شاعران ديگر (۱)

۱ - بهرام اردبیلی


در اشعاري كه از بهرام اردبيلي در دست داريم ، يك نكته بيش از همه جلب توجه مي كند :
اشعار اردبيلي سطرها و بندهاي بسيار درخشاني دارد كه جملگي از بداهت و سرزندگي تخيلش حكايت مي كنند .، اما اين سطرها و بندها ب ندرت در تعامل همگام با يكديگر به يك شعر متشكل كامل دست پيدا مي كنند . به نظر مي رسد آنچه كه دكتر براهني درباره اشعار اوليه بيژن الهي نوشت : « الهي بيشتر شاعر سطرهاي درخشان است» ( طلا در مس ،صفحه 1241 ) بيشتر در مورد اردبيلي صادق باشد . چرا كه در نقد ديگري نشان خواهیم داد كه چگونه الهي از سطرهاي درخشان به شعرهاي درخشان رسيد و اين مسير را از اشعاري كه ابتدا در «جزوه شعر » چاپ كرد تا اشعار مجله « تماشا » صعودي پيمود . اما اردبيلي همچنان كه رويايي هم گفته است : « هميشه همان شيوه بياني خود را صيقل داد »( از سكوي سرخ ،صفه 57)
اردبيلي دو دسته شعر دارد : يكي اشعار شخصي اوست و دسته ديگر اشعاري كه بر اساس شخصيت هاي داستاني ادبيات كهن ايراني و بعضي از اسطوره هاي هندي سروده است .( بهرام اردبيلي مدتي را در هند بسر برد . به لحاظ جامعه شناسي شعري جالب وجه است كه در دهه چهل اغلب شاعران ايراني كه گرايشهاي عرفاني در كارشان مشهود بود سفرهايي به هند و خاور دور كردند سهراب سپهري ، اسماعيل شاهرودي ، بهرام اردبيلي و …)
اردبيلي بيشتر در اشعار شخصي اش به آن شعر متشكل و غيرقابل تجزيه دست مي يابد و به تعبير رويايي «خلق قطعه » مي كند چنان كه شعر را نمي توان جدا از تمام آحادش خواند و لذت برد . يكي از اين اشعار همان شعر « ذوذنبي بر خاك»است كه در همين وبلاگ آن را خوانده ايد . ديگري شعري است كه در آن هم مفردات و تركيبات شعر با يكديگر ارتباط دروني دارند و نخي نامريي اما محكم آنها را به يكديگر وصل مي كند : شعر « حلقه ي افق »

1


سوار ،
با خنجري از ابريشم
عاج ، پيچيده بر ترمه ي برفي
شمشادي كه بلند نيست ، مطول است

2



بي گمان ،
تو براي مداواي انزواي من
مرگ را بايد در استوايي ترين قاره ي آفتاب
كه مشرق نوبنيادش را
از تكان كتف هاي گندمگون من
خواهد شناخت
از عزيمت خود شرمگين كني .

3



نه ، نه ، نه ،
تو تنها اقلقياي يادبود مني
كه به خاطر مزار نروييده اي .

4



تابوتي از مفرغ
كه در باران ها زنگ نمي زند و بر شانه ها
به سبكي ي ستاره ي ستواني روستازاده ست ،
در فرصت اين شمشاد
تشييع مي شود
و با صفير خاموش چشمي

مثلث تنهايي ام به هم مي ريزد .

در جاي جاي شعر بيان خاص و غيرمقلدانه اردبيلي را مي بينيم . به نظر مي رسد اردبيلي به اين تعريف از شعر « شعر ناميدن دوباره اشياء است » اعتقاد دارد . شمشادي كه بلند نيست ، مطول است . صفت مطول را به جاي بلند براي شمشاد مي خواهد . اردبيلي تقريبا در تمام اشعارش ابتدا يك صحنه آرايي يا طرح وضعيت مي كند و آنگاه « مي سرايد ». در اين شعر سطرها نوعي ارتباط دروني با يكديگر يافته اند . پاساژهاي ارتباطي محذوف است تا در سپيدخواني متن توسط خواننده كشف شوند . «حلقه ي افق» هرچند به درخشندگي و يكپارچگي « ذوذنبي برخاك » نيست ، اما توانسته به كليتي شعري دست يابد . به شعري از اشعار دسته دوم بهرام اردبيلي مي نگريم :

پيكر دوم از هفت پيكر
شبانه ليلي به بازخواني ي قيس


گيسو به باد پيچيده بانوي قيس
شفا مي طلبد
از در درهاي باديه .

ياشه مي گذرد
شبق از گيسويش
عشق ،
در حجله گاه خليفه.

كاسه در كاسه صف كشيده به دريوزگي
كه هلاهل
در مطبخ بازرگان .

شانه ي انگشت
به شن مي كشد
شاخه به شاخه
زيتوني رنگ .

هان اي كمند تافته
قد بيفراز
تا كجاوه ي اول .
بازگشت

عشق در قبيله ي من
خنكاي برف است و
شعور ضمني آب .

هفت دروازه ي آسمان
از آن هفت پيكر ناظم
من اگر كفني داشتم
نگاه ليلا مي كردم و
مي مردم .


همان طور كه ملاحظه مي كنيد فواصل بين هر بند به يكپارچگي شعر لطمه زده است . اردبيلي زياد تقطيع مي كند و همين تقطيع به بند بند شدن شعر او مي انجامد . اما هر بند به خودي خود زيباست . بيان مهيب و اسطوره گون اردبيلي در جاي جاي شعر پرنيرو نفس مي كشد . نبض شعر او قوي است اما حيف كه لاينقطع و مداوم جريان نمي يابد .
عشق / در قبيله ي من / خنكاي برف است و /شعور ضمني آب
تعبير بكر و خاص اردبيلي از عشق است كه همچون تعبير بديهي و ويژه احمدرضااحمدي در « هواي گرم / عشق ما تعارف پنير بود و /قناعت به نگاه در چاه آب » ( وقت خوب مصائب ، 1347) نمي توان برايش بديلي در شعر معاصر متصور شد . و يا سطور پاياني شعر من اگر كفني داشتم /نگاه ليلا مي كردم
و / مي مردم . بسيار زيباست .
بهرام اردبيلي به « حالتهاي ترك و طغيان رسيد و شعر را رها كرد »
( يدالله رويايي ، ماهنامه كلك شماره 21 )
حيف و صد حيف از يك چنين ذهن سرشار و پرباري .

نگارنده : غلامرضا صراف



کلمات کلیدی:
بازگشت
ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ مهر ،۱۳۸٤  

باز می گردم

          زخم كاری خورده ای

                                تا جاودان دلتنگ ...


کلمات کلیدی:
بازی خوردن با توهم بازی كردن
ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸٤  

بدجوری بازی خورده ايم . خودمان هم می دانيم . اما بيش از هر زمانی برای بازی خوردن آماده ايم . اساسا آمدن اين دو نفر بازی حساب شده ای بود تا اكنون در اين تنگنا به كسی كه تاكنون اعتمادی بهش نداشتيم با جان و دل روی بياوريم تا مبادا در دامان آن يكی بيفتيم . دامان هر دو پر است از دروغ و ستم . يكی پنهان و با پوششی از راستی و صداقت و ديگری دروغی آشكار و جسور . حالا اگر ما وارد بازی بشويم كه احتمالا می شويم يعنی پذيرفته ايم كه اينها بازی نبوده اند . يك بار ديگر بازی را تحكيم می كنيم . با رضايت . انگار كه حماسه ای ساخته ايم .

 چه زيركانه و با اطمينان گفت : به هر كجا كه برويد به سمت من آمده ايد .

چنان برای پيشگيری از اتفاق خاصی ترغيب شده ايم كه يادمان رفته است موقعيتی كه در آن مجبور به انتخاب اين يا آن هستيم با تقلب و دروغ و اعمال فشار برقرار شده است . يادمان رفته كه كسانی به اين ماجرا اعتراض كرده اند اما اكنون تنها و بی ياور مانده اند  . فراموش كرده ايم كه برای اولين بار به ساحت مقدس عروسك گردان بزرگ اعتراض شده است و ما بايد آن را غنيمت بدانيم و بر آن پافشاری كنيم كه اگر بويی از آزادی تاكنون شنيده باشيم از همين جسارت ها و نافرمانی ها بوده است نه از اين حماسه سازی های دروغين . نه از اين سيل انسانهای بازی خورده راضی بلكه ازتك و توك معترضين جسور و ناراضی .

به پيرامون خود نظری بيفكنيد . شما داريد به سوی هدفی آشكار رانده می شويد . اين بازی كردن نيست اين بازی خوردن است . از تنگنا نهراسيد ما اكنون فقط دو گزينه در روبروی خود نداريم . گزينه های ديگری هم داريم : ترك كردن بازی ، وقت تلف كردن ( چون آنچه اين سيل را به پيش می برد وقت كمی است كه ظاهرا در اختيار داريم . اما اين قراردادی بيش نيست می توان آن را شكست ) ، لحظه ای در جايگاه تماشاگر قرار بگيريد . متوجه می شويد كه آن كه قويتر است و اشراف بيشتری به بازی دارد چه آسان قواعد بازی را دستكاری ، تحريف و پايمال می كند در حاليكه ما بايد به قواعدی كه ظاهرا بر بازي حاكم است وفادار باشيم .


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ خرداد ،۱۳۸٤  

 


کلمات کلیدی: