شاعران فراموش شده
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢  

در این یادداشت برآنیم تا یادی از شاعرانی بکنیم که زمانی کوتاه درخشیدند اما بدلایلی که بر ما معلوم نیست خبری از آنها نیست و هیچ نمی دانیم که آیا هستند یا چرا نیستند و چه می کنند و چه خبر ؟ غرض از این نوشته یاداوری آنهاست و از دوستان انتظار داریم اگر خبری از این شاعران دارند یا اگر نظری درباره اینان و اندک اشعار ارائه شده شان دارند ما را هم در جریان بگذارند .
بهرام اردبیلی ، پرویز اسلامپور ، بیژن الهی ، هوشنگ چالنگی ، محمود شجاعی و فیروز ناجی
این شاعران طی دو دهه چهل و پنجاه شمسی از پیشروترین و خلاق ترین چهره های شعری زمان خود بودند . بیژن الهی و بهرام اردبیلی کار خود را با جزوه شعر- گاهنامه ای که به سردبیری اسماعیل نوری علائ چاپ می شد- شروع کردند و بعد از آن با نشریاتی همچون اندیشه و هنر ، دفترهای روزن ، شعر دیگر ، مجله تماشا فعالیت خود را ادامه دادند . متاسفانه هیچ یک از ان دو موفق به چاپ کتاب شعری در زمان خود نشدند . بهرام اردبیلی گویا الان ساکن جزیره ای در اسپانیا است و انگار شعر را رها کرده ... بیزن الهی شفاها به نگارنده گفت که چهار کتاب شعر در آستانه چاپ داشته اما به دلیل سانسور سیاه ان سالها و نامعمول بودن شعرها ف کتابها روی چاپ ندیده اند .
جزوه شعر پایگاه اصلی شعر شاعرانی بود که نام موج نو را به خود گرفتند و قافله سالارشان احمدرضا احمدی بود . با آمدن یدالله رویایی به میدان و زمزمه های شعر حجم تنی چند از شاعران قدر جزوه به سوی رویایی آمدند و در این فاصله اشعارشان را در دو دفتر درخشان شعر دیگر ( شماره 1 سال 47 ، شماره 2 سال 49 ) و دفترهای روزن ( شماره 1سال 46 ، شماره 2 سال 47 ) چاپ کردند . شعر دیگر ( شماره 2 ) تبلور خالص و ناب شعر انها ، بدون احمدرضا احمدی و این بار با حضور یدالله رویایی بود . از این چند تن ، بیژن الهی و فیروز ناجی به کار ترجمه شعر نیز پرداختند و حاصل را به صورت کتاب منتشر کردند . البته همه شعرهای ترجمه شده توسط اینان روی کتاب به خود ندیدند و بیشتر در هفته نامه تماشا به چاپ رسیدند . از ترجمه های کتاب شده الهی کارهایی از الیوت ف حلاج ، لورکا ، نرودا ، میشو ، رمبو و از ناجی کرکره های کشیده چاک چاک اثر رنه شار قابل ذکر است .
محمود شجاعی و هوشنگ چالنگی هر کدام یک کتاب دارند . کتاب شعر چالنگی که اخیرا در آمد زنگوله تنبل (نشر سالی ) نام دارد . نقدی بر این کتاب در مجله ادبیات و فلسفه شماره 62 به چاپ رسید . محمود شجاعی گویا در سالهای جوانی خودکشی کرد . اشعار او در شمار درخشان ترین آثار این گروه است .
فیروز ناجی دو کتاب دارد : نامهای بسیار و دورنمای زمستانی سگی با صاحبش . الان مقیم فرانسه است . و اما پرویز اسلامپور ... یکی از پروپاقرص ترین مدافعان شعر حجم ، چهار کتاب شعر به روایت کتابشناسی تاریخ ها و تذکره ها چاپ کرده که من تنها دو تای آنها را دیده ام :
نمک و حرکت ورید و وصلت در منحنی سوم . هیچ اطلاعی از او ندارم و خیلی مایلم بدانم کجاست و چه می کند و هنوز شعر می گوید ؟
جای تاسف است که آقای محمدعلی سپانلو وقتی آن گزینه مفصل و قطور را از شعر معاصر فارسی چاپ می کند ( هزار و یک شعر ، چاپ اول 1378 ) تنها شش شعر از بیژن الهی را در آن می آورد و باقی...؟
چند شعر از این شاعران درخشان ولی فراموش شده را به انتخاب ما بخوانید :



ذوذنبی بر خاک

همسرم !
این دعا و قسم را که سخت ناخواناست
به گردن اسبی بیاویز
که بر اجساد سربازان و ما خواهد گذشت .
اسبی به هیات انسان
به هیبت بهمنی در سهند .

اردیبهشت است
قتال ترین ماه منظومه شمسی
فرو بند درها را ای بیوه سی ساله
اسب نبی در قریبان
شیهه می کشد و بی مرکوب ،
در کمند سواره نظام است .

شام
دیگران را فطیر و کلم بده
برای بهرام
پونه بجوشان

ماه درشت خوب
دری که به لطف باد – باز و بسته می شود .
الامان ای جوخه
ماشه را نچکان
هنوز اندکی شب است ...

برنوی روسی
سکوت قریبان را نشانه می گیرد
و نبی در ذهن شاعر
نشسته برباد و برارس می تازد .

• ذوذنب : ستاره دنباله دار

بهرام اردبیلی



چهره ی دو
برای جنگلی که باران / مثل شعله های آتش
بر سرش باریده –
باری
بستری فراهم آوریم
در گوشه لنگر
آفتابهای بسیار بلند
گام زده اند
با خاتمی بر انگشتش –
روز

پرویز اسلامپور



چارگوش خودی



و تنها
اگر بدانی چه قدر تاریک شده ست ،
می باید
تا همه ی روشنای از دست رفته شوی ،
بی آنکه چیزی از تاریکی
برتوانی داشت .
ستون نمک می شوی :
عصاره ی روشنا و نه روشنا ،
که بلور
یعنی جگر !
...
...

بیژن الهی


سینه اگر دشتی است


به هوشنگ چالنگی



سینه اگر دشتی است
برای پریدن
آب
به نام تو خندقی ست
اینک تنها بر تو می افزایم
یک شب و یک خورشید
و محدود می کنم خود را
با دو پر سوخته از
سبز و سپید .

محمود شجاعی



ناگاه
باز شد پیله ام
چهره غرق ابریشم
به رودخانه آمدم
در بستر رود
رنگهای سنگی
در کفم فرو می شد
خیس می شوم
در آب می میرم

فیروز ناجی



لازم به ذکر است که نقد شعر معاصر از کنار این شاعران غالبا بی اعتنا گذشته است و حتی منتقدان طراز اول و آگاهی همچون رضا براهنی و محمد حقوقی هم نقد شعر اینها را جز در حد اشاراتی کوتاه برگزار نکرده اند .

نگارنده : غلامرضا آقامهدی صراف




کلمات کلیدی:
خدا سیب است
ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٢  
خدا سیب است
همان سیبی که آدم خورد
و از در رانده شد روزی
خدا لمس گناه اولین است

خدا طعم گوارای فرار از آسمان است
خدا فریاد تحسین جهان بر ذهن انسان است
نبوغی کز میان هیچ
خدایی اینچنین پرداخت

خدا یعنی بشر گر مهر می ورزید
به هرچه نیست ، به هرچه هست
دگر هیچ احتیاجش بود
با خیل خدایان و رسولانش ؟

خدا بیرون آدم نیست
جایی در درونش ریشه دارد
رشد کرده
تا ابد هم رشد خواهد کرد
کلمات کلیدی: