مونالیزا و تراژدی عصر حاضر
ساعت ٧:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٢  

يك



شركتهاي سازنده ترازوهاي مخصوص وزن بدن انسان همواره با اين مشكل دست به گريبان بودند كه استفاده كنندگان از اين وسيله احتياطهاي لازم رارعايت نمي كردند . افرادي كه قصد وزن كردن خودشان را دارند معمولا چنان شتابزده و بي ملاحظه پا بر روي كفه ترازو مي گذارند كه عملا اين ترازو ها پس از مدت كوتاهي در اثر لرزه ها و ضربه هاي پي در پي ، ظرافت و دقت عمل خود را از دست داده و به زودي تبديل به ترازوهاي قراضه مستهلك و مستعملي مي شوند كه ناچار بايد بدون گذراندن عمر مفيدشان به زباله داني ها سپرده شوند . اين در حالي است كه تمام ضرر و زيان اين مشكل متوجه شركتهاي سازنده آنها شده واين مشكل به صورت تبليغ سوئي در مي آمد كه به ناگهان صدمات جبران ناپذيري به بازار اين شركتها مي زد. طبيعي است كه اين شركتها تمام نيروهاي خودرا جهت حل اين مشكل متمركز كنند .
پس از تحقيقات فراوان راه حلي كه به دست آمد كمي دور از ذهن و در واقع مسخره به نظر مي رسيد ، اما چاره چه بود ؟ اين تنها راه عملي و كم هزينه براي حل اين مشكل بود . نتيجه رايزني ها و تحقيقات صنعتگران ، روانشناسان و طراحان صنعتي اين بود كه از تاثيرات رواني تصاوير بر روي احساسات وكنشها و واكنشهاي انسان براي حل اين مشكل استفاده شود .
راه حل بسيار ساده و كم خرجي بود و به امتحانش مي ارزيد . از آن زمان به بعد كفه اين ترازوها با تصاويري كه بسيار خلاقانه و مو شكافانه انتخاب شده بودند پوشيده مي شد تا با تاثيرات آرام كننده خود نوعي احساس آرامش و ملايمت به شخص استفاده كننده القا كنند شايد او كمي آرامتر و ملايمتر پا بر روي كفه ترازو بگذارد . نتيجه خيلي بيشتر از ميزاني كه تخمين زده مي شد رضايت بخش بود .
شايد شما هم بتوانيد حدس بزنيد اين تصاويرجادويي چه ويژگيهايي داشتند كه به اين راحتي توانستند آن شركتها را ازچنان بحراني نجات بدهند . بله درست حدس زده ايد… مي توانيد مطمئن باشيد كه شما هم از آن خلاقيت ها بهره مند هستيد. تصاويري از پهنه نيلگون آسمان ، ژرفاي اقيانوسها ، تخم مرغ يا پوست ترد و شكننده تخم مرغها ، زميني پر از خار و سنگلاخ و …. اينها تصاويري هستند كه اين قدرت را دارند كه با القاي حس احتياط يا آرامش و ملايمت ، هر انسان شتابزده اي را تحت تاثير قراردهند و به اين ترتيب باعث شوند كه مشتريان گرا مي اين ترازوها با متانت و ملايمت هر چه بيشتر روي كفه ظريف و حساس اين ترازوها بروند و وزن محترمشان را اندازه بگيرند.وبه اين ترتيب يك بحران تجاري و صنعتي با پادرمياني علوم انساني و هنر مرتفع شد.

دو



به هرحال در زمانه اي كه تمام قلمروهاي وجود بشر باهم آشتي كرده اند و سرخوش از اين خويشاوندي تازه كشف شده با هم به همزيستي مي پردازند، زياد دور از ذهن نيست كه هنر و علوم انساني به كمك صنعت و تجارت برخيزند.معنويات و ماديات پس از قرنها جدال وگريز از يكديگراينك پهلو به پهلوي هم بر روي يك سفره حاضر مي شوند و براي خوشايند ذائقه انسان ـ اين آكل سيري ناپذير ـ تمام خصومتها و ناسازگاريهاي گذشته رابه يك سو مي نهند و دست در دست هم براي رسيدن به هدف مشتركشان يعني لذت بخشي به انسان مي كوشند .
انسان براي بهره مندي از لذت بيشتر مجبور به اولويت بندي كردن لذتهايش مي باشد واز سوي ديگر تجربه قرون گذشته بر انسان و سير تحولات تاريخي از هر منظري كه بررسي شوند نشان مي دهند كه همواره لذتها و نيازهاي مادي و جسماني بشرنسبت به ديگر نيازها و لذتهايش در اولويت قرار دارند . البته اين به تنهايي هيچ نقص و ننگي در انسان شمرده نمي شود ، زيرا جزئي از طبيعت انسان است و ايراد گرفتن از آن به زيرسوال بردن طبيعت انسان است .
اما نگراني زماني به وجود مي آيد كه انسان براي تامين يك دسته از نيازهايش بر روي نيازهاي ديگرش خط فراموشي و خاموشي مي كشد . لذت معنوي و ذهني اگر در نهايت تامين كننده لذت جسماني انسان نباشد رنج محسوب مي شود و به همين ترتيب ابزار و لوازم برآورنده لذت معنوي از جمله هنر ، تفكر، شعروادبيات و… براي اينكه حقانيت و وجودشان توجيه شود بايد در خدمت نيازها و لذات مادي و جسماني انسان باشند . وحالا اگر فكر كنيم كه بشرهنوزدچار اين عارضه نشده وهنوز جاي آن نگراني فوق لذكرنيست ، در واقع يا دچار خوش بيني حماقت آميز هستيم و يا اينكه در بي خبري اسف باري از انسان و اوضاعش به سر مي بريم . اين توهين به شعور انسان نيست .

يك و نيم


كافيست وقتي از مقابل ويترين فروشگاهها ـ اين نمايشگاههاي قدرت انسانها – تماشاكنان مي گذريم ، وقتي به رديف فروشگاههاي تجهيزات پزشكي رسيديم و تصاوير تحسين برانگيزژرفاي اقيانوسها‌ ، پهنه نيلگون آسمان ، زمين پر از سنگلاخ و… با رسالت بزرگشان يعني نجات كارخانجات بزرگ از خطر ورشكستگي ما را به تحسين خلاقيت آفرينندگانشان وا مي دارند ، كمي جلوتر برويم ودر كنار اين تصاويرتصوير ديگري را برروي كفه ترازوي وزن بدن انسان ببينيم كه آن حيرت پيشين ما را به حسرت تبديل كند . اين تصوير چيست كه حيرت را به حسرت و تحسين را به نفرين تبديل مي كند؟!

هنوز دو نشده



تابلوي مونا ليزا اثر جاويدان لئوناردو داوينچي چندين قرن است كه همچون نگيني بر تارك تاريخ نقاشي جهان مي درخشد و آن لبخند شگفت انگيزي كه بر چهره زن نشسته است لبخندي است كه درعالم خارج فقط يك بار در طول تاريخ اتفاق افتاده است و در نقاشي نيز عليرغم تلاشهاي نقاشان بيشماري براي خلق دوباره آن به يك عنصر تقليدناپذير و تكرارنشدني تبديل شده است . براي مخاطبان غير متخصص و غير نقاش نيز اين لبخند دنيايي از حرفهاي ناگفته را در خودش داشته است و هيچوقت با هيچ تفسيري به بند كشيده نشده است ودر هر رودررويي با هر مخاطبي همچنان تازه و بكر باقي مانده است .
اما اين قداست و اصالت تا زماني ادامه پيدا مي كند كه در همزيستي مسالمت آميز بين هنر و صنعت و تجارت و… همه چيز مغلوب صنعت و تجارت نشده باشد . به بهانه همزيستي شاخه هاي مختلف علوم ، هنرها و ادبيات و… و با هدف خدمتگزاري به انسان ، لبخند باشكوه و تاثير گذار موناليزا با تمام شكوه و افتخار چندين قرن حيات خود ، به زير پاي استفاده كنندگان ترازوهاي توزين بدن انسان كشانده مي شود تا با ملاحت و شكوه خود انسان شتابزده قرن حاضر را به آن درجه از آرامش و تعادل برساند كه شايسته ظرافت و حساسيت ترازوي توزين انسان باشد . شايد بتوان مسافتي را كه موناليزا از موزه هاي افتخارات هنري تا رسيدن به ويترين فروشگاههاي تجهيزات پزشكي پشت سر گذاشته است ، به ديده اغماض نگريست . اما مقايسه جايگاه پيشين موناليزا و جايگاه كنوني اش سخت نگران كننده و تكان دهنده است ، زيرا كه ما را با دو تراژدي غم انگيز رو به رو مي كند :
تراژدي كوچكتر فاجعه سقوط جايگاه موناليزا است و تراژدي بزرگتر فاجعه سقوط انسان به ورطه اي است كه در آن انسان بايد به مدد هنرها و ادبيات و … به حالتي برسد كه تازه شايستگي استفاده از صنعت و تكنولوژي و فراورده هايش را پيدا كند .




کلمات کلیدی: