ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸۳  

معرفي مختصر متل ها و افسانه هاي ايل قشقايي

 

فرهنگ ايل قشقايي با متل ها و افسانه هايي كه در طول تاريخ عمر اين ايل با او همراه بوده اند گره خورده است . جلوه هايي از آرمانها و آرزوها و گاه سركوب ها و ناكامي هاي مردمان اين ايل در متل هاي آنها به چشم مي خورد .

درباره منشاء ها و سرچشمه هاي اين افسانه ها و متل ها اختلاف نظر وجود دارد . بسياري از افسانه ها و متل هاي قشقايي در ميان مردمان آذربايجان نيز رايج است و بسياري از افسانه ها را متعلق به آذربايجان دانسته  اند .

به هرحال  سرچشمه اغلب محصولات فرهنگ عامه مشخص نيست . زيرا اين محصولات در طول زمان تكامل يافته و بازگفته و بازسازي مي شوند . تغيير و تغيير پذيري ويژگي اصلي اين محصولات فرهنگي است .

تنها راه انتقال اين محصولات از نسلي به نسلي ديگر و ادامه حيات آنها نقل شفاهي و سينه به سينه  اين محصولات است . همواره در هر اجتماع كوچكي از قبيله گرفته تا طايفه و ايل ، افرادي وجود دارند كه به اصطلاح عوام چانه گرمي دارند . اينان با قدرت بيان خود افراد ديگر را دور خود جمع كرده و داستانهايي كه از پدران و مادران خود شنيده اند ، براي آنها بازگو كرده و به اين ترتيب علاوه بر ايجاد سرگرمي از مرگ اين افسانه ها جلوگيري مي كنند .

اما طبيعي است كه هر قصه گويي چيزي از خود به داستان موجود ميافزايد و به هرحال وقتي داستان بر زبان او جاري مي شود رنگي از شخصيت و نگاه او مي گيرد  . با اين اوصاف مي توان به اين نتيجه رسيدكه ، شايد جستجوي ريشه ها و سرچشمه هاي محصولات فرهنگ عامه از جمله متل ها و افسانه ها آنچنان كه مي پنداريم نتايج مفيدي به دست ندهد و شايد بهتر باشد تلاش خود را بر جنبه هاي ديگر اين داستانها متمركز كنيم .

در كتاب » سيه چادرها « نوشته منوچهر كياني ، تعدادي از افسانه ها و متلهاي رايج در ميان مردمان ايل قشقايي گردآوري شده اند . با تمام نقص هايي كه بر اينگونه گردآوريها شمرديم اكنون چاره اي جز مراجعه به همين منابع نداريم . اميد كه روزي از اين اظطرار خلاص شويم .

ما در اين نوشته فقط نام اين افسانه ها و متل ها را ذكر مي كنيم و خواننده اي را كه علاقمند به خواندن آنها مي باشد به كتاب سيه چادرها راهنمايي مي كنيم . از ميان اين افسانه ها ، افسانه » شيرزاد پهلوان « را به عنوان نمونه اي براي بحث هاي مطرح شده در اين نوشته انتخاب كرده و در ادامه اين نوشته آن را نقل مي كنيم .

 

برخي از افسانه ها و متل هاي رايج ميان مردمان ايل عبارتند از :

 

داستان كوراغلو ، داستان شيرزاد پهلوان ، داستان صيدي خان و پريزاد ، داستان ملك محمد پادشاه ، داستان عاشق غريب و شاهزاده صنم ، داستان يان اوغول ، داستان آخساق جيران ، داستان قيرات ، داستان شاه برخوردار، داستان حاتم طايي و ...

 


کلمات کلیدی:
بررسی تاثير عناصرفرامتنی در متل های قشقايی
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ،۱۳۸۳  

  اگر از نظرگاهي جامع و فراگير به متل ها و افسانه ها بنگريم ، هميشه حتي در افسانه هايي كه داستاني عاشقانه را بازگو مي كنند پهلواني ديده مي شود كه اغلب شخصيت اصلي داستان است و كنش داستاني را او به پيش مي برد . باز اگر در شخصيت پردازي اين پهلوان دقيق شويم مي بينيم او مردي ورزيده و پهلوان ، با اقتدار ، خشن و تند مزاج كه تنها رابطه اي كه مي تواند با مردم عادي داشته باشد كمك به آنها در مشكلات و دستگيري از آنها است . شخصيتي كه با مردم در نمي آميزد با كسي شوخي ندارد و ... اما در سلسله مراتبي كه برشمرديم شخصي با اين ويژگيها حضور داشت كه ايلخان ناميده مي شد .

 پهلوان قهرمان تمام افسانه ها و متل هاي قشقايي همواره مطيع قدرتي بالاتر است و با تمام وجودش خود را وقف اوامر او ميكند . در متلها اين نيروي برتر پادشاه است و در زندگي واقعي ايل قدرت مركزي . همانطور كه اين قدرت مركزي در سلسله مراتب ايلي حضور ندارد در افسانه ها و متل ها نيز هيچگاه پادشاه حضور پررنگي ندارد . حضور او در داستان حضوري هميشگي نيست بلكه سر بزنگاه وارد جهان داستاني شده و تكليف همه چيز را مشخص كرده و باز غايب مي شود . در متل هاي ايل قشقايي در مواقعي كه مردم با مشكل بزرگي روبرو مي شوند خود به حضور پهلوان نمي آيند بلكه نمايندگاني از سوي خود نزد پهلوان مي فرستند تا از او درخواست كمك كند . كلانتر ها در جامعه ايلي نيز چنين كاركردي دارند .

همانطور كه مشاهده مي كنيد انطباقي تقريبا كامل بين سلسله مراتب موجود در جامعه ايلي و سلسله مراتب موجود در جهان داستاني وجود دارد اما اين سلسله مراتب در فرم داستاني متل ها و افسانه ها نيز حضور دارد . هميشه داستاني اصلي وجود دارد كه پهلوان ان را به پيش مي برد . اما همواره چندين داستان فرعي با درونمايه هاي معمولا عاشقانه و همچنين بيشتر با فضايي طنز اميز نيز وجود دارند كه در كنار داستان اصلي پيش مي روند و دير يا زود به پايان رسيده و داستان پهلوان همچنان به عنوان داستان اصلي پيش مي رود . شخصيت هاي اين داستانهاي فرعي اغلب آدم هاي معمولي و در موارد طنزآميز افراد طبقات پست جامعه ، پهلوان هاي قلابي كه پهلوان پنبه لقب مي گرند و ... هستند . و سرانجام بايد گفت غياب پادشاه و يا نقش كمرنگ او در داستان حكايت از والايي مقام او كه هرگز نمي تواند و نبايد به وصف درآيد حكايت مي كند .

به نظر مي رسد متل ها و افسانه هاي ايل قشقايي بيش از هرچيز بازنمايي سلسله مراتب قدرت در جامعه است كه هر شخص از اهالي ايل لازم است آنها را به خاطر بسپارد و با آنها انس بگيرد و به عبارت بهتر آنها را باور كرده و ملكه ذهن خويش كند . حال با اين نظرگاه مي توان متصور شد كه چرا اغلب متل هاي ايل قشقايي حتي عاشقانه هايش حالتي پندآموز و تعليمي دارد ؟ . پيرمرداني كه در شب نشيني هاي ايل در مسير كوچ و در اتراقگاه هاي ميان راه كوچكترها را دور خود جمع كرده و به نقل متل ها و افسانه ها مي پردازند علاوه بر وقت گذراني و سرگرمي به چيز ديگري نيز مي انديشند : آموزش سلسله مراتب جامعه ايلي . زيرا تجربه به آنها ثابت كرده كه براي حفظ قدرت و افتخار و حق حيات همواره بايد سلسله مراتب قدرت حفظ شده و رعايت گردند .

 

چاشني طنز

 

طنز يكي از عناصر اساسي افسانه ها و متل هاي قشقايي بوده است . و در هيچ جاي داستان جاي طنز خالي نيست . اما هميشه موجودات فوق طبيعي مثل ديوها ، اژدرها ، موجودات عجيب و غريبي مثل پيرمرد ريش قرمز يك وجبي كه ريشي باندازه ده وجب دارد و ... وقتي وارد فضاي داستان مي شوند همراه با خود فضايي طنز آميز نيز وارد مي كنند . در مقايسه با پهلواني كه داستان حول او مي چرخد پهلوان هاي ديگر شخصيت مضحكي دارند و بنابراين آنها نيز فضايي طنز آميز در داستان ايجاد مي كنند .

اما گذشته از اين گاهي با طنز هاي كنايه اي نيز روبرو مي شويم كه در كل ساختار داستان عمل مي كند . مثلا پهلوان شيرزاد كه وقتي طفل بوده است توسط يك ماده شير بزرگ شده است ، جايي در ميانه داستان قبل از ورود به شهري براي كمك به مردم آن شهر دو شير را گرفته و به هم مي بندد و به جاي گاو به گاوآهن بسته و زمين را با آنها شخم مي زند . طنز موجود در افسانه ها و متل هاي قشقايي شايسته بحثي مفصلتر در فرصتي ديگر است


کلمات کلیدی: