نقد اسطوره های پيرامون زلزله بم
ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸۳  

نقد اسطوره هاي پيرامون زلزله بم

 

» انسان مدرن نه مي تواند از اسطوره خلاص شود و نه مي تواند آن را 

در شكل ظاهري اش بپذيرد ، اسطوره همواره با ما خواهد بود ، اما بايد

هميشه بدان برخوردي انتقادي داشته باشيم . «

پل ريكور

 

دوران قدرت و تسلط اسطوره ها بر انسان ها پايان نيافته و حتي بايد بگوئيم اصولا براي آن پاياني هم نمي توان متصور شد .  در دوران مدرن عليرغم آزادانديشي هاي پس از روشنگري ، اسطوره همچنان به قول ارنست كاسيرر  » همچون ماري ابتدا شكارخويش را فلج كرده و سپس به آن يورش مي برد    « . علاوه بر اين پيشرفت تكنولوژي و دانشها به اسطوره ها امكان بازآفريني مكانيكي نيز داده است . به گونه اي كه ديگر شكل گيري اسطوره ها مثل گذشته زمانبر نيست  . هر روز و حتي هر ساعت اسطوره هاي ريز و درشت توليد و باز تكثير مي شوند . اين اسطوره ها در جامعه متولد شده در جامعه رشد مي كنند و بر جامعه مسلط مي شوند در حاليكه شايد افراد جامعه هيچ نشاني از آن نبينند . موفقيت اسطوره در فلج كردن شكارش نيز دقيقا به دليل ماهيت پنهان و خودپنهان سازي آن است . مقاومت در برابر اغواگري اسطوره ها و يا گريز از چنبره آنها تنها با پرده برداشتن از سازو كار آن ممكن است . نقادي در دوران معاصر متوجه خطرات گسترش اسطوره در فرهنگ بشري شده و براي روشن كردن ساز و كار اسطوره سازي در پرتوي تحليل هاي ساختاري  كوشيده است . تلاشهاي فيلسوفان و انديشمنداني چون ارنست كاسيرر ، ميرچا ا لياده  ، كلود لوي استروس  ، پل ريكور  و ديگران همگي در راستاي شناخت ماهيت و ساز و كار اسطوره در جوامع گوناگون است . هر چند اوايل ، شكل گيري اسطوره ها و تاثيرگذاري آنها بر انسانها را بيشتر در جوامع بدوي و يا جوامع رشد نيافته مي جستند اما به تدريج اين حقيقت آشكار شد كه اسطوره مختص جوامع عقب مانده نيست بلكه زائيده شرايطي است كه هرگاه فراهم شوند حتي در قرن بيستم يا هر زمان ديگري نيز جان خواهند گرفت .  آشكار شد كه اسطوره وجهي از زبان است . مسلما زبان ساختاري منطقي و تحليلي دارد . اما همچنين زبان بستري است براي مغالطات و توهمات . سرچشمه اسطوره نيز همين مغالطات و توهماتي است كه در سطح زبان و واژگان پديد مي آيد . پس اسطوره وجه منفي زبان است و نه وجه مثبت آن . رولان بارت نيز اسطوره را گونه اي گفتار مي داند و آن را همچون نظامي ارتباطي ، همچون يك پيام مي بيند . طبيعتا هر گفتاري اسطوره نيست اما هر گفتاري مي تواند اسطوره شود . زيرا اسطوره نه به وسيله موضوع پيام خود بلكه به كمك شيوه بيان آن پيام اسطوره مي شود  . اما از آنجايي كه پيام تنها به گفتار محدود نمي شود بلكه نوشتار ، تصوير، موسيقي و نمايش و ……نيز پيام هستند پس همگي مي توانند در خدمت اسطوره قرار گيرند . وجه اشتراك همه اينها نشانه بودن آنهاست يعني دالي هست ، مدلولي هست و نشانه اي كه جمع همبسته  دو مولفه نخست است  . خود اسطوره نيز شامل دال و مدلول و نشانه است اما اسطوره با اين نشانه ها تفاوتي دارد كه آن را به صورت نظامي خاص در مي آورد . اسطوره از نشانه هاي موجود بهره برداري مي كند يعني نشانه هاي موجود وقتي در خدمت اسطوره قرار مي گيرند صرفا به كاركرد دلالت فروكاسته مي شوند و خود تبديل مي شوند به دالي در چنگ اسطوره . اينجاست كه رولان بارت در بحث نشانه ها از   »  نشانه هاي سالم « و » نشانه هاي ناسالم  « حرف مي زند . رولان بارت نشانه هايي را كه قراردادي بودن خود را پنهان نمي كنند ، خود را عين طبيعت جا نمي زنند و داراي انگيزش نيستند  » نشانه هاي سالم  « مي داند . اما نشانه هايي را كه از طبيعتي كاذب سود مي جويند و داراي انگيزش و قصد هستند و در برابر مخاطب پرخاشگر بوده و خيالي در سر دارند    » نشانه هاي نا سالم  « مي داند كه همين نشانه هاي ناسالم به  » اسطوره  « استحاله مي يابند . بنابر اين اسطوره شناسي وقتي به رولان بارت مي رسد قدمي فراتر نهاده و به سمت جامعه مي آيد و به افشاي فريب هاي نهفته در پشت قواعد مي پردازد . كاملا طبيعي است كه جامعه كه خود  مهد پرورش اسطوره هاست سعي كند رولان بارت را ناديده بينگارد اما رولان بارت هيچ چيز را ناديده نمي انگارد . او با تيزبيني ويژه خود روشي براي تحليل ساختاري اسطوره در پيش مي نهد . اسطوره هم زيرمجموعه اي از » نشانه شناسي« است زيرا دانشي صوري به شمار مي رود ، و هم زير مجموعه اي از » ايدئولوژي « است ، چرا كه دانشي تاريخي است . اسطوره گفتاري است برگزيده تاريخ  و نمي تواند برخاسته از طبيعت چيزها باشد و اين تاريخ انساني است كه واقعيت را به صورت گفتار درآورده و در اختيار اسطوره مي گذارد .

 سرانجام به اين نتيجه مي رسيم كه اسطوره شناسي   » ايده در فرم ها « را بررسي مي كند  . در بررسي اسطوره اگر همواره آماده باشيم تا از نظامي نشانه شناسيك به نظامي ايدئولوژيك برويم آنگاه قادر خواهيم بود مجموعه اي ناگسستني از فرم و معنا را ببينيم و بر آن تمركز كنيم . تنها چنين تمركزي مارا به خواننده اسطوره تبديل مي كند . خواننده اسطوره كسي است كه به ساز و كار ساختاري اسطوره و به پويايي خاص آن پاسخ مي دهد و با اسطوره مانند داستاني هم واقعي و هم غيرواقعي زندگي مي كند .

 

*      *       *

 

زلزله بم محيطي مساعد براي اسطوره ها

 

در جوامع بدوي توسل به جادو وقتي ضرورت پيدا مي كند كه بشر با كاري مواجه شود كه فراسوي توان هاي طبيعي او باشد . وقتي كاري خطرناك است و عواقب آن نامعلوم ، بشر ابتدايي دست به دامن جادو واسطوره هاي پيرامون آن مي شود . اما اين تنها مختص جوامع بدوي نيست انسانهاي دورانهاي بعد نيز در موقعيت هاي بسيار ناگوار دست به چنين وسايلي مي زنند . به تدريج با پيشرفت علوم و تكنولوژي توانايي هاي انسانها نيز رو به فزوني گذاشت .آنها توانستند جوامعي تشكيل دهند و براي خود امنيت ،آرامش و رفاه فراهم كنند . دولت ها بخصوص وظيفه برقراري امنيت ، ايجاد آرامش و رفاه و حفظ تعادل همه جانبه و پايدار را برعهده گرفتند . اما هنوز تعادل به دست آمده نه همه جانبه بود و نه پايدار. كماكان لحظاتي پيش مي آمد كه همه يا بخش بزرگي از زندگي آدمها به خطر مي افتاد و از دست هيچكس هم كاري بر نمي آمد . در چنين زمانهاي بحراني و موقعيتهاي خطرناك و غير عادي اسطوره بار ديگر خود را نشان مي دهد . هم مردم و هم دولت ها دست به دامن اسطوره مي شوند . اما دولت چون داراي تشكيلات گسترده اي است هميشه ابتكار عمل را در دست دارد و اوضاع را به نفع همه و مخصوصا خود كنترل مي كند .   زلزله بم در چند هفته اخير چنين موقعيتي را خلق كرد و خود به خود شبكه گسترده اي از اسطوره هاي ريز و درشت به جنب و جوش افتادند . اين اسطوره ها همانند تار و پود يك بافت ، همديگر را در بر گرفته و از هم بهره مي گرفتند . عمق فاجعه به بار آمده چنان بود كه فرصتي براي هرگونه مشاهده و تحليلي نبود و علاوه براين ، اسطوره بنا به ماهيتش با تمام قدرت در برابر هرگونه تحليل و موشكافي مقاومت مي كرد و در اين مقاومت از ابزارهاي بيشماري بهره مي برد كه به آنها اشاره خواهيم كرد .

 

اسطوره مهر و عطوفت ايراني

 

هدف نقد اسطوره مهر و عطوفت ايراني به هيچ وجه ترديد در ارزش هاي پايدار و جهانشمول مهر وعطوفت نيست . فاجعه زلزله بم  و اتفاقات پس از آن بار ديگر مهر و عطوفت ايراني را بر سر زبانها انداخت . شايد اگر در اين روزها آماري از واژه هايي كه بر زبان يا قلم رسانه هاي نوشتاري ، ديداري و شنيداري جاري مي شود داشته باشيم به جرات بتوانيم بگوئيم واژه هاي  » مهر «  » عطوفت  «و » ايراني « شايد بعد از واژه هاي » زلزله «و » بم  « بيشترين كاربرد را داشته است . شايد بتوان اين موضوع را امري طبيعي دانست اما وقتي از سطح كلمات فراتر رفته و به جملات و سپس به واحدهاي كلامي توجه مي كنيم  ، ديگر نمي توانيم به يك پديده آماري صرف بسنده كنيم و به هر طرف بنگريم سازو كاري را در جريان خواهيم ديد كه به گونه اي خزنده به همه جا سرك مي كشد ، در تصميم گيريها تاثيرات كلان مي گذارد و با قدرت و اقتدار در توجيه و يا انكار پديده ها و مسائل نقش ايفا مي كند . در اطراف خود انبوهي از نشانه ها و گزاره ها مي بينيم كه در رسانه ها ظاهر مي شوند و يا بر زبان مسئولين و متوليان امور جاري مي شود . رسانه ها با تمهيدات گوناگون تركيب قديمي و سابقه دار » مهر و عطوفت ايراني  « را زنده كرده و در فضا پخش مي كنند و با اين شيوه مردم را به كمك و ياري حادثه ديدگان دعوت مي كنند . نتايج عملي اين فراخوان ممكن است چنان گسترده باشد كه امكان هر گونه بحث و موشكافي درباره سازو كار آن را منتفي كند . اما دقيقا مهمترين ويژگي اسطوره هاي مدرن اين است كه هيچگونه چون و چرايي را برنمي تابند . اسطوره در برابر تحليل مقاومت مي كند ، اسطوره هرگونه تحليل و موشكافي در مورد خودش را با زدن برچسبهايي چون     » توطئه «  » براندازي  «  » ستيز با ارزش ها  « و متهم مي كند . كسي كه دست به تحليل اسطوره مهر و عطوفت ايراني در زلزله بم بزند انساني ـ البته اگر شايسته اين عنوان باشد ـ بي عاطفه قلمداد مي شود كه به جاي اينكه برود كمكي بكند نشسته است و حرف هاي بي سر و ته ميزند .

كاركرد ديگر اسطوره اين است كه سير تحولات پديده ها را چه از لحاظ تاريخي و چه از لحاظ منطقي و علي و معلولي به دلخواه خود پنهان مي كند و يا در مواردي برجسته و آشكار مي سازد . وقتي پس از فاجعه زلزله بم اسطوره مهر و عطوفت ايراني پا درمياني كرده و كنترل امور را به دست مي گيرد ، چشمان مخاطب خود را بر روي پديده هايي كه باعث اين همه خسارت شده اند مي بندد و به راحتي تمام كساني را كه در گذشته و يا حداقل در حال حاضر با دورانديشي ها و تدابير خود مي توانسته اند كاري كنند كه خسارات كمتري به بار آيد اما كاري نكرده اند تبرئه مي كند .

اسطوره همواره بر عليه علم و منطق شورش مي كند و يكي از ماموريت هاي دائمي آن بي اعتبار جلوه دادن علم و منطق بوده است . حتي گاهي دشواريهاي زندگي و ناهنجاريها را به عنوان پيامد ناگزير علم و تكنولوژي معرفي مي كند . معروفترين و معتبرترين مثال براي اين مورد ربط دادن كوره هاي آدم سوزي آشوويتس و داخائو به روشنگري است . اسطوره اي كه زيركانه بر زبان حتي فيلسوفان جاري مي شود و به صورت گسترده نيز مورد پذيرش عموم قرار گرفته و مورد تحسين واقع مي شود ! البته اسطوره همواره ازعلم نمي گريزد و حتي گاهي بخشي از علم ـ تاكيد مي كنم فقط بخشي از آن  ـ را صميمانه در آغوش خود مي فشارد . اسطوره اين مسئله را كه در كشورهاي ديگر جهان تا حدود زيادي بر غول نهفته در زمين كه زلزله نام دارد غلبه يافته اند از معرض ديد مردم دور مي كند و در عين حال اين موضوع را كه زلزله غير قابل پيش بيني است برجسته مي كند . در اينجا نبايد فراموش كرد كه اسطوره ها هيچكدام به تنهايي عمل نمي كنند بلكه همواره در درون شبكه اي از اسطوره هاي گوناگون عمل مي كنند .

 

اسطوره آزمايش الهي

 

 همچنين اسطوره مهر و عطوفت ايراني با همكاري مفهوم   قضا و    قدر حادثه پيش آمده و فاجعه هاي پيرامون آن را به تقدير نسبت داده و حتي آن را به عنوان آزمايش الهي مطرح مي كند . باز تكرار مي كنم كه من نمي خواهم در مورد درستي يا نادرستي هيچكدام از اين موارد اظهار نظر كنم بلكه به نشانه هاي ناسالم اشاره مي كنم . اساسا  »خلط موضوع «  يكي از ابزارهاي نيرومند دستگاه اسطوره سازي است و اسطوره به بهترين شكل ممكن از خلط موضوع براي دسترسي به اهدافش بهره مي گيرد . چنان كه حتي ممكن است ما را به اين فكر   بياندازد كه بايد در برابر اين آزمايش الهي تسليم شده و حتي سجده شكر به جاي آوريم و از فضاي معنوي ايجاد شده و فرصتهاي مغتنم آن براي پاك كردن قلوب مان و از بين بردن شبهات احتمالي در اموالمان استفاده كنيم و خود را از هفتاد بلا برهانيم ! وقتي چنين فضايي بر انديشه مردم حاكم شود هيچكس به عنوان مثال از ارگاني كه وظيفه توصيه هاي ايمني در موارد مشكوك را برعهده دارد نخواهد پرسيد كه چرا در برابر شواهدي كه از موارد مشكوك گزارش داده شده بود اقدام  مفيدي انجام نداده است ؟ يا هيچكس از ارگانهاي امدادرسان نخواهد پرسيد كه آيا در چنان وضعيت بغرنجي كه در هر ثانيه ده ها نفر با مرگ دست به گريبان هستند تاخير بست و چهار ساعته به چه شكلي توجيه پذير است ؟ هيچكس نخواهد پرسيد اين همه ناهماهنگي به چه دليل بايد طبيعي انگاشته شده و مورد غفلت واقع شود؟ هيچكس نخواهد پرسيد كه چرا همواره پس از وقوع چنين حوادثي علم زلزله شناسي و مهندسي سازه ها در كشورمورد توجه قرار مي گيرد ؟ .  اسطوره مهر و عطوفت ايراني همه اين سوال هاي كاملا درست و بجا را با برچسب هايي مثل    »بي عاطفه «  »توطئه دشمن  « » اقدام عليه امنيت ملي «  »حرف هاي بي سر وته «و از دور خارج كرده و حتي پرسنده اين سوال ها را به دردسر خواهد انداخت .

ديگر اينكه اسطوره پديده ها را از تاريخ محروم مي كند . اسطوره از ما مي خواهد كه زلزله هاي پيشين را فراموش كنيم .  زلزله هاي احتمالي آينده را هم فراموش كنيم . فراموش كنيم كه در همه جاي دنيا وقوع يك زلزله باعث عبرت گرفتن و آمادگي و هشياري هميشگي مردم و دولتها شده است و هر چند امكان خسارات ناشي از زلزله هاي ديگر را منتفي نكرده اما كاهش داده است . اما در ايران متاسفانه افزايش را واضح تر مي بينيم .

اسطوره امنيت ملي

 

اسطوره ديگري كه به ياري اسطوره هاي ديگر خواهد آمد     » اسطوره امنيت ملي « است  . اين اسطوره هميشه فعال است چه قبل از بحران چه در بحبوحه بحران و چه بعد از آن . حتي اگر كساني به روشهاي گوناگون از طالع بيني گرفته تا پژوهشهاي علمي خبر از وقوع زلزله بدهند و ارگانهاي مسئول را در جريان كشف خود بگذارند متاسفانه طالع بين و پژوهشگر و متخصص همه به يك چوب رانده خواهند شد و چه بسا به جرم اقدام عليه امنيت ملي و آرامش مردم مورد پيگرد قانوني قرار بگيرند .

حالاكه زلزله رخ داده است و بديهي است كه دست تنها نمي توان كاري كرد ، بايد از كشورهاي ديگر براي ياري و پشتيباني دعوت كرد . فكر خوبي است اما تبعاتي هم دارد …… تهاجم فرهنگي   اقدامات ضد امنيتي جاسوسي ها و   . البته تمام اين نگراني ها به جاست اما مراتب اهميت و ضرورت چه مي شود ؟آيا بجاست كه اولين نيروهاي امدادي كه با سرعت و هماهنگي مناسب براي ياري و نجات شتافته اند ـ كه با كمال شرمندگي همه خارجي هستند ـ ساعت هاي طولاني در پايانه هاي داخلي براي انجام بازرسي هاي امنيتي معطل شوند ؟ آيا اينها توريست و جهانگرد هستند كه زمان چندان هم برايشان مهم و خطير نباشد ؟  اسطوره امنيت ملي در جواب همه اين سوال ها مي گويد :    » آري به جاست ! «

حال چند روز گذشته است همه نگرانند . احتمال وقوع زلزله هاي ديگر همه را عصبي و مضطرب كرده است ؟ شرايط براي ايجاد شايعه از جور هم جور تر است  . يعني برعكس هميشه اگر شايعه اي توليد نشود كاملا غير طبيعي خواهد بود . مردم از بيم زلزله هاي ديگر آرام و قرار ندارند و خوابيدن در خيابانها را به خوابيدن درآن چهار ديواري ها كه  »خانه «  نام دارند ترجيح مي دهند . اما رسانه ها از شايعه پراكني هاي اينترنتي عوامل نفوذي مردم آزاري و  خبر مي دهند . معلوم نيست گوينده اين اخبار از كجا اينقدرمطمئن است كه ديگر زلزله اي نخواهد آمد . تازه براي لحظاتي از آن لحن رسمي مخصوص اخبار دور شده و كاملا خودماني مي پرسد :    » بينندگان عزيز! به نظر شما افرادي كه چنين شايعه هايي را بين مردم پخش مي كنند چه اهدافي را دنبال مي كنند ؟  «   لابد اهداف سياسي را .

 

نقش رسانه ها

 

ويژگي ديگر اسطوره اين است كه خود را كاملا غير سياسي جلوه مي دهد در حاليكه به دليل قدرت انگيزشي فراوانش هميشه مورد سوء استفاده هاي سياسي از طرف جناح هاي مختلف قرار مي گيرد . تعداد فراوان وسايل و تجهيزات ثبت تصاوير و تبليغات مانند تجهيزات فيلمبرداري  و عكاسي و مطبوعاتي كه حتي از تجهيزات كمك رساني  به شدت مورد نياز هم بيشتر است ، نشان دهنده اين موضوع است  . وظيفه اطلاع رساني رسانه ها را فراموش نكرده ام اما وقتي با دقت مي نگرم حتي در گزارشهاي خبري نيز رنگ و بويي از سياست و تبليغات احساس مي كنم .

در اولين ساعات بعد از وقوع زلزله خبرنگاري را در بين آوارها مي بينيم كه مي چرخد و با اكيپ همراهش از افرادي كه براي نجات زلزله زدگان آمده اند مي پرسد :   » شما از چه طريقي از وقوع زلزله مطلع شديد تلويزيون يا روزنامه يا ؟ «

 تيتر روزنامه ها و ورد زبان گويندگان راديو و تلويزيون  اين است كه     » مردم عزيز با شركت فراگير در انتخابات اسفدماه امسال بار ديگر به جهانيان ثابت خواهد كرد كه عليرغم اتفاقات ناگوار اخير و مصائب جانكاه زلزله بم همواره در تمام صحنه ها حاضر بوده و در رقم زدن سرنوشت ميهن خويش مشاركت فعال دارند . «

لزومي به ذكر اتفاقات ديگري از قبيل دزدي و استفاده هاي كلان و شياديها  و كه اسطوره ها مي كوشند همه آنها را پنهان كند نمي بينم . اسطوره همواره تضادها و تناقض هاي درون خود را پنهان كرده و جلوه اي دروغين از وحدت ، يكپارچگي و تعادل ارائه مي دهد . در واقع هدف اين نوشته هم افشاي تمامي اين موارد نيست بلكه هدف اصلي ارائه نوع متفاوتي از نگاه به مسائل و هوشياري در برابر سازوكار پنهان و خزنده اسطوره ها بود. اين هوشياري و مسئوليت پذيري اگر در هر يك از ما نهادينه شود نويد بخش پيشرفت هايي بزرگ در تمامي زمينه ها و آرامش و امنيت بيشتري در همه لحظات خواهيم بود . امنيت و آرامشي     »  واقعي  « نه آرامش و امنيتي كه در هاله اي از اسطوره و تصوير نمايانده مي شود.      

پايان


کلمات کلیدی: