يادم رفت
ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸۱  
براي زيستن در دنياي شما
يادم رفت
آئين نامه ها را از بر كنم

يادم رفت
در گير و دار بودن يا نبودن
به جاي حل كردن مسئله
صورت مسئله را عوض كنم

يادم رفت
براي تنفس در هوايتان
دستمال نرم تري بخرم
يا فكري براي ترك هاي كف دستم بكنم

نردبانم شكسته بوداما
يادم رفت
دوستان تازه اي پيدا كنم
يا براي فقر كودكي خياباني
اشكي بريزم
در حضور غلغله عكاسان و خبرنگاران

كريمانه مهلتم داديد
حرفهايم را بزنم
يادم رفت
نقطه ها و ويرگول ها را
در لابلاي كلماتم بچينم
پس با مميزهايتان
بر سرم كوبيديد
و با قطره هاي خونم
حرفهايم را نقطه چين كرديد
و با يادآوري شلاقهايي
- كه در ميزهاي تدريستان پنهان بود -
شاگرد تنبل كلاستان را
وادار كرديد كه
به جاي كلمه (نخواستم)
( يادم رفت ) بگويد
و قال قضيه را بكند.
کلمات کلیدی: