شعر گفتار
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ تیر ،۱۳۸٢  
« ایرانیان حافظه تاریخی ندارند » . این سخن را قطعا همگی شنیده ایم . اما این ویژگی همانند سایر پدیده هایی که « درونی » هر ایرانی شده و جزو ذات او به شمار می رود تنها منحصر به عوام نیست . بلکه خواص و روشنفکران و از آن جمله تاریخ نویسان ما هم دچار ضعف یا فقدان حافظه تاریخی هستند . به عنوان مثال شاعر و منتقد محترم ، جناب آقای علی باباچاهی در کتاب مفصل و مهمش « گزاره های منفرد 2 » سه فصل را با عناوین « مقدمه ای بر شعر گفتاری » « گرایش های گفتاری در شعر جوان » و«شعرگفتاری متعارف و غیرمتعارف » به بررسی مقوله ای به نام شعر گفتار اختصاص می دهد بی آنکه نامی از تندر کیا بیاورد که اول بار او بود که گفتار را به صورت مدرن وارد شعر امروز کرد و حتی تا امروز شاعرانی نظیر رضا براهنی و اعضای کارگاهش از تاثیر شعر او برکنار نبوده اند حتی اگر خود به آن واقف نباشند یا اقرار نداشته باشند .
این نکته را اول بار آقای یدالله رویایی شاعر و منتقد توانای معاصر ، در مقاله ای به نام « موخره ای بر آینده شعر فارسی 2 » ( مجله کارنامه ، شماره 21 ، چاپ تهران ) گشود و نام این شاعران را شاعران کیایی گذاشت . رویایی پیشترها در شماره 4 نشریه بررسی کتاب ( شهریور 50 ) در بیانیه شعر حجم گفته بود :

« اگر کار شعر فقط گفتن باشد در تاریخ ادبیات ، انبوه شاعر داریم . اگر کار شعر هیجان آنچه برای گفتن داریم و خلق طرز بیان آن هیجان باشد تا زمان نیما فقط حافظ و مولوی را داریم . اگر کار شعر دیگر گفتن چیزی نباشد ولی ساختن یک قطعه باشد تا زمان نیما و کیا شاعر نداریم .»

و رویایی سی سال بعد نوشت :

« در شعر به خصوص استفاده از زبان مردم کوچه ، زبان محاوره ، استفاده از صداها و خطاب ها در شعر مدرن ، عصیان او [ تندر کیا ] را علیه شعر کهن و شیوه های کلاسیک جسورتر و فراگیرتر از نیما و شاعران هم نسل خود و آن نام ها که بردیم می کند .»

خسته شدم تف تف عجب زندگانی سگی
بگیر بتمرگ ! بمیر !
خواب ، خواب
پرهایت را روی پلک هایم فروکش ای خواهر مرگ آبرتو پناه از زندگی


ورویایی در ادامه می افزاید :

« ما نباید زبان گفتار را با ساده گویی اشتباه کنیم . این دو با هم فرق میکنند . یعنی لازم و ملزوم هم نیستند . حجم گرایان دهه چهل در تجربه های زبانی شان ... با زبان محاوره رفتارهای مختلف داشتند .»
و ثمره شعر گفتار کیا را در دهه چهل در شعر شاعران حجم به بار نشستنه می بیند :

الامان ، الامان ! آی سرجوخه
ماشه را نچکان
هنوز اندکی شب است

کارنامه شماره 21


( رویایی این تکه از شعر اردبیلی را از روی حافظه نقل کرده . صورت درست آن الامان ای جوخه است . )
بیژن الهی هم یکی از شاعرانی است که شیوه تندر کیا بر نثر و شعر او اثر گذاشته است و خود به این موضوع اعتراف کرده است . او در موخره کتاب ساحت جوانی ( اشعار هانری میشو/ ترجمه بیژن الهی ) می نویسد :

« برداشت من از زبان ، در این دفتر ، و نیز ، از دیدگاهی متفاوت ، در کاوافی ( منظور ترجمه اشعار کاوافی به قلم الهی است – نگارنده ) و پیش از این دو در دفتری از شعرهای خودم – تا حدی و به نحوی شخصی ناظر است برخانده هایم از متن های نثری ی آقای تندر کیا . این اشاره ی کوچک باید در حکم گونه ای بزرگداشت تلقی شود .»( ساحت جوانی ، صفحه 141)
بیژن الهی در اشعاری که در مجله تماشا چاپ می کند نوع خالص آن گونه شعری را تجربه می کند که امروزه به نام شعر گفتار می شناسیم و نمایندگانی برای آن سراغ داریم . این نوع شعر تاثیر به سزایی بر شعر دهه هفتاد می گذارد :

تاقهای ضربی بغداد و تاقهای ضربی دجله ...
قصه اگر ناتمام می ماند
یحتمل که شعر می شد و شعر
در تمامیت خود قصه می شود . به همین دلیل شاعران
همیشه ، جخت ، تقطیع می کنند و من می خواهم
از آن همه گشتهای بیحوصله در بغداد
تقطیع کنم روی خانه ای در بازار
که ، در الف لیل ، زمینش را
گونه گونه رخام گسترده اند و سفقهای غرفه ها
به لاجورد و آب زر نقش کرده اند :
اجرتش ماهی ده دینار !
واقعا راسته یا مسخره ام می کنید ؟ دربان گفت :
واقعا راسته اما هر که توی خانه بیاید
یکی دو هفته بیشتر نمی کشد مریض می شود می میرد .
یکی دو هفته می شود
که توی این قصرم و هیچ اتفاقی نیفتاده است ؛
فقط غروبها طلایی است ؛ می شود شنفت !
واقعا چه غفلتی ! پسرم ! مگر هنوز
به بام قصر نرفته ای ؟ زن دربان گفت .
مگر از بام قصر چیست
جز همین تاقهای ضربی بغداد و تاقهای ضربی دجله ...


به نقل از (هزار و یک شعر ... محمدعلی سپانلو ، چاپ اول 1378 ، نشر قطره ، ص 979)

حافظه تاریخی معیوب در کنار جریان نقد ساده نگر تا آنجا پیش می رود که چنین اظهار نظر می کند :

« دور وبری های آقای رویایی که بعضی هاشان – در مثل بیژن الهی و ... الحق از شان فرهنگی چشم گیری هم برخورداربودند ، کدام قله ، کدام اوج را ؟ »

بحران شعر و راه برون رفت از آن / علی باباچاهی / فرهنگ توسعه شماره 49 / صفحه 7


نگارنده : غلامرضا صراف


کلمات کلیدی: