بررسی تاثير عناصرفرامتنی در متل های قشقايی
ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ،۱۳۸۳  

  اگر از نظرگاهي جامع و فراگير به متل ها و افسانه ها بنگريم ، هميشه حتي در افسانه هايي كه داستاني عاشقانه را بازگو مي كنند پهلواني ديده مي شود كه اغلب شخصيت اصلي داستان است و كنش داستاني را او به پيش مي برد . باز اگر در شخصيت پردازي اين پهلوان دقيق شويم مي بينيم او مردي ورزيده و پهلوان ، با اقتدار ، خشن و تند مزاج كه تنها رابطه اي كه مي تواند با مردم عادي داشته باشد كمك به آنها در مشكلات و دستگيري از آنها است . شخصيتي كه با مردم در نمي آميزد با كسي شوخي ندارد و ... اما در سلسله مراتبي كه برشمرديم شخصي با اين ويژگيها حضور داشت كه ايلخان ناميده مي شد .

 پهلوان قهرمان تمام افسانه ها و متل هاي قشقايي همواره مطيع قدرتي بالاتر است و با تمام وجودش خود را وقف اوامر او ميكند . در متلها اين نيروي برتر پادشاه است و در زندگي واقعي ايل قدرت مركزي . همانطور كه اين قدرت مركزي در سلسله مراتب ايلي حضور ندارد در افسانه ها و متل ها نيز هيچگاه پادشاه حضور پررنگي ندارد . حضور او در داستان حضوري هميشگي نيست بلكه سر بزنگاه وارد جهان داستاني شده و تكليف همه چيز را مشخص كرده و باز غايب مي شود . در متل هاي ايل قشقايي در مواقعي كه مردم با مشكل بزرگي روبرو مي شوند خود به حضور پهلوان نمي آيند بلكه نمايندگاني از سوي خود نزد پهلوان مي فرستند تا از او درخواست كمك كند . كلانتر ها در جامعه ايلي نيز چنين كاركردي دارند .

همانطور كه مشاهده مي كنيد انطباقي تقريبا كامل بين سلسله مراتب موجود در جامعه ايلي و سلسله مراتب موجود در جهان داستاني وجود دارد اما اين سلسله مراتب در فرم داستاني متل ها و افسانه ها نيز حضور دارد . هميشه داستاني اصلي وجود دارد كه پهلوان ان را به پيش مي برد . اما همواره چندين داستان فرعي با درونمايه هاي معمولا عاشقانه و همچنين بيشتر با فضايي طنز اميز نيز وجود دارند كه در كنار داستان اصلي پيش مي روند و دير يا زود به پايان رسيده و داستان پهلوان همچنان به عنوان داستان اصلي پيش مي رود . شخصيت هاي اين داستانهاي فرعي اغلب آدم هاي معمولي و در موارد طنزآميز افراد طبقات پست جامعه ، پهلوان هاي قلابي كه پهلوان پنبه لقب مي گرند و ... هستند . و سرانجام بايد گفت غياب پادشاه و يا نقش كمرنگ او در داستان حكايت از والايي مقام او كه هرگز نمي تواند و نبايد به وصف درآيد حكايت مي كند .

به نظر مي رسد متل ها و افسانه هاي ايل قشقايي بيش از هرچيز بازنمايي سلسله مراتب قدرت در جامعه است كه هر شخص از اهالي ايل لازم است آنها را به خاطر بسپارد و با آنها انس بگيرد و به عبارت بهتر آنها را باور كرده و ملكه ذهن خويش كند . حال با اين نظرگاه مي توان متصور شد كه چرا اغلب متل هاي ايل قشقايي حتي عاشقانه هايش حالتي پندآموز و تعليمي دارد ؟ . پيرمرداني كه در شب نشيني هاي ايل در مسير كوچ و در اتراقگاه هاي ميان راه كوچكترها را دور خود جمع كرده و به نقل متل ها و افسانه ها مي پردازند علاوه بر وقت گذراني و سرگرمي به چيز ديگري نيز مي انديشند : آموزش سلسله مراتب جامعه ايلي . زيرا تجربه به آنها ثابت كرده كه براي حفظ قدرت و افتخار و حق حيات همواره بايد سلسله مراتب قدرت حفظ شده و رعايت گردند .

 

چاشني طنز

 

طنز يكي از عناصر اساسي افسانه ها و متل هاي قشقايي بوده است . و در هيچ جاي داستان جاي طنز خالي نيست . اما هميشه موجودات فوق طبيعي مثل ديوها ، اژدرها ، موجودات عجيب و غريبي مثل پيرمرد ريش قرمز يك وجبي كه ريشي باندازه ده وجب دارد و ... وقتي وارد فضاي داستان مي شوند همراه با خود فضايي طنز آميز نيز وارد مي كنند . در مقايسه با پهلواني كه داستان حول او مي چرخد پهلوان هاي ديگر شخصيت مضحكي دارند و بنابراين آنها نيز فضايي طنز آميز در داستان ايجاد مي كنند .

اما گذشته از اين گاهي با طنز هاي كنايه اي نيز روبرو مي شويم كه در كل ساختار داستان عمل مي كند . مثلا پهلوان شيرزاد كه وقتي طفل بوده است توسط يك ماده شير بزرگ شده است ، جايي در ميانه داستان قبل از ورود به شهري براي كمك به مردم آن شهر دو شير را گرفته و به هم مي بندد و به جاي گاو به گاوآهن بسته و زمين را با آنها شخم مي زند . طنز موجود در افسانه ها و متل هاي قشقايي شايسته بحثي مفصلتر در فرصتي ديگر است


کلمات کلیدی: