به كساني كه اسب هوس شان نوشتن است
ساعت ۱:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢ اسفند ،۱۳۸۱  
بچه كه بوديم سوار اسبي چوبي مي شديم كه در بهترين حالت تنها سرش به شكل سر اسب بود اما چون كسي كاري به كارمان نداشت بزرگترين تفريحمان همان سواري اسب چوبي بود .
امروز مي نويسم . شايد هم در بهترين حالت تنها به خيال خودم كارم به نوشتن شبيه است اما چون كسي كاري به كارم ندارد بزرگترين تفريحم نوشتن است .
اين شيفتگي و علاقه به نوشتن را مدت هاست كه دارم . اما از وقتي كه خواندن كتاب «زندگي و عقايد آقاي تريسترام شندي »را شروع كردم توانستم استعاره اي براي كارم پيدا كنم :
«اسب هوس» استعاره اي بسيار زيباست كه در اين كتاب پيدا كردم . نوشتن براي من در حكم اسب هوسي است كه بر پشت آن مي نشينم و هواخوري مي كنم . در قيد آن هم نيستم كه چه كسي مي داند يا نمي داند ؟ در باره اينكه ديگران در مورد من و اسب هوسم چه مي گويند به ندرت جوش مي زنم و خودخوري مي كنم . زيرا همه آنها را سوار براسب هوسشان مي بينم كه بعضي با گامهاي آرام راه مي سپرند و بعضي در حاليكه اسبشان را شلاق مي زنند چهار نعل مي تازند و بعضي را مي بينم كه اسبشان سوار خودشان شده است . به هر حال من كاري به آنها ندارم ، بگذار سواريشان را بكنند...
در اينجا از دوستاني كه اين كتاب را خوانده اند يا درحال خواندن آن هستند مي خواهم كه نظراتشان را براي من بفرستند و به آنها كه هنوز اين كتاب را نخوانده اند ، گمان مي كنم براي كساني كه مثل من اسب هوسشان نوشتن است ، حيف باشد كه اين كتاب را نخوانند . بنا بر اين توصيه من اين است كه كتاب « زندگي و عقايد آقاي تريسترام شندي» اثر «لارنس استرن » را كه با ترجمه بسيار موفق «ابراهيم يونسي »و توسط انتشارات تجربه منتشر شده است بخوانند . اشتباه نكنيد هيچگونه نسبت يا قراردادي بين من و نويسنده ، مترجم و يا ناشر اين كتاب موجود نيست اما معتقدم خوبي ها را بايد ديد .
کلمات کلیدی: