ساعت ۳:۱۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸٧  

گردن می کشم

مثل بزی کوهی

که از بوی ناگهان حادثه ای

پره های بینی اش می لرزد

***

سم می کوبم

بر صخره دلیل

و می شنوم طنین پاسخی را

بر صخره های دور

***

هی کرده ای مرا

به حکم عاطفه ای انسانی

یعنی که هین

این است فرصت واپسین

***

و من ایستاده ام هنوز

بر فراز صخره خویش

بی جنبشی ز جای

یا لرزشی به تن

***

فرصت دوباره می کنی

یعنی که صخره را

بگذار و جان ببر

شاید اجل هنوز ... عمرت به کوه ...

***

در ذهن کوچک حیوانی ام

می پیچد این صدا

" مرگ هر قوچ بر صخره ای رخ می دهد

که ترکش نمی تواند "

 


کلمات کلیدی: